محمد بن على ظهيرى سمرقندى

56

سندباد نامه ( فارسى )

و دل در عهدهء وفاى تو « 1 » . عتاب‌هاى هجر تو بسيار است و حساب‌هاى وصل تو بىشمار . شعر صحائف عندى للعتاب طويتها * ستنشر يوما و العتاب طويل 1 بيت شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد * شب را چه گنه حديث ما بود دراز 2 و كاشكى بر دل بيرحم تو اعتمادى دارمى كه خدمت مرا در حضرت « 2 » تو قبولى « 3 » باشدى « 4 » و به كعبهء جمال تو وصولى ميسّر شدى « 5 » تا پدر را به تيغ از پاى درآرمى يا به زهر از پيش بردارمى و چنگ محبت در فتراك دولت تو زنمى « 6 » . بيت در زين عنايت تو فتراكى هست * تا درزند اين بنده به فتراك تو دست چون اين حركات نامضبوط و هذيانات « 7 » نامربوط از وى ظاهر شد « 8 » ، گمان بردم كه جنون بر دل وى مستولى شده است و سودا بر مزاج او غالب گشته ، چه هيچ صاحب مروّت و فتوّت از خرد و حرّيت بر اين « 9 » اقوال و افعال ذميمه از عقل و فضل اجازت نبيند و در شريعت كرم و انسانيت جايز نشمرد و قدم جفا بر جمال چهرهء ديانت و وفا ننهد و در حريم حرم پادشاه اين فاحشه روا ندارد و از بهر استيلاى شهوت و استعلاى نهمت ، چنين تهمت بر ذيل نام خود نبندد و صورت تبديل دولت و آيت تحويل مملكت و زوال سلطنت و هلاك پادشاهى كه ظلّ رحمت الهى است و پيرايهء اقبال و سرمايهء جلال و مواد « 10 » تخفيف طوايف عالم و اصل عمارت ربع مسكون « 11 » گيتى ، فضل كامل و عدل شامل او « 12 » ، از مصحف وهم و خيال برنخواند و بر صحيفهء دل ننگارد . پس زليخاوار گفت : ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ 3 .

--> ( 1 ) . آتش : عهدهء عهد وفاى تو ( 2 ) . آتش : حضرت وصل تو ( 3 ) . ازمير : قبول ( 4 ) . آتش : باشد ( 5 ) . آتش : گرددى ( 6 ) . ازمير : قباى پدر را به تيغ از پاى درآرمى و چنگ محبت در فتراك دولت عشق تو زدمى ( 7 ) . آتش : اين هذيانات ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : گشت ( 9 ) . ازمير : بدين ( 10 ) . ازمير : مراد ( 11 ) . ازمير : « مسكون » ندارد ( 12 ) . ازمير : « او » ندارد